یادداشت

اصلاح‌طلبان رادیکال گذار از پروتستانتیسم اسلامی به لیبرالیسم عریان

نویسنده: محمـد عبدالهی/ ســـردبیرخردنامه
روی کار آمدن دولت اصلاحات در خرداد 76 شروعی بر موج نسخه‌نویسی‌های رسمی چهره‌های مختلف اصلاح‌طلب برای آینده‌ی اصلاحات و آینده‌ی کشور بود...
روی کار آمدن دولت اصلاحات در خرداد 76 شروعی بر موج نسخه‌نویسی‌های رسمی چهره‌های مختلف اصلاح‌طلب برای آینده‌ی اصلاحات و آینده‌ی کشور بود. اکبر گنجی، روزنامه‌نگار افراطی روزنامه‌های زنجیره‌ای با مانیفست جمهوری‌خواهی خود رسما بن‌بست اصلاح‌طلبی را در ایران اعلام کرد و سعید حجاریان با مانیفست مشروطه‌خواهی تلاش کرد ریشه‌ای به قدمت مشروطه برای اصلاح‌طلبان دست و پا کند.  در این دوره، گفتمان غالب و هدف غایی اصلاح‌طلبان رادیکال، دموکراسی‌خواهی عنوان می‌شد. در این میان بخشی از اصلاح‌طلب‌ها که خود را درون نظام تعریف می‌کنند از همان ابتدا منتقد نسخه‌های «برنظام» اصلاح‌طلبان افراطی بودند؛ کسانی که هویت خود را بیشتر تغییر و اصلاح اشکالات کارکردی و اجرایی نظام می‌دانند، نه تغییر ماهوی نظام.
در همین حین علاوه بر چهره‌های سیاسی، چهره‌های فلسفی هم قدم به میدان نوشتن تئوری برای اصلاحات گذاشتند. عبدالکریم سروش، معروف‌ترین چهره‌ی این جریان بود که تز «پروتستانتیسم اسلامی» را مطرح کرد. آشتی اسلام با دموکراسی (غایت مقطعی اصلاح‌طلبان) و به چالش کشیدن قرائت اصلی از دین (قرائت بنیان‌گذار و رهبران انقلاب اسلامی) هدف اصلی این پروژه‌ی فلسفی بود. نتیجه‌ی این اقدامات، وارد کردن بیشترین شبهات اعتقادی و فکری علیه قرآن، تشیع و اسلام در ایران بود. در یک کلام؛ اسلام‌زدایی با نقاب حمایت از دموکراسی.
خاتمی خود به عنوان یکی از سردمداران این روند تا آن‌جا پیش رفت که ترویج دینداری را تقبیح کرد و گفت: «بارها گفته‌ام در زمان غیبت معصوم چه کسی گفته است که ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خودمان به جهان را داریم؟».1 اما نه نسخه‌ی پروتستانتیسم اسلامی سروش و نه مشروطه‌خواهی و جمهوری‌خواهی حجاریان و گنجی هیچ‌یک توفیقی در احیای میت سرد اصلاح‌طلبی نداشتند. از این رو طولی نکشید که راهبردهای آماتور اصلاح‌طلبان با نسخه‌های خارجی جدیدتری به‌روز شد.
اصلاحات جریانی وابسته است، نه‌تنها از لحاظ سیاسی و فکری که حتی در خط مشی‌ها و تاکتیک‌ها از آن سوی مرزها تغذیه می‌شود. این‌چنین شد که از اواخر دوره‌ی اصلاحات آمدوشد رسمی و علنی تئوریسین‌ها و استراتژیست‌های غربی به ایران و بالعکس، کارگاه‌های مربیان جنگ نرم در خارج از کشور برای عناصر اصلاحاتی پا گرفت.  اصلاح‌طلبان به اذعان خود می‌دانستند چه می‌خواهند: «برقراری نظام سکولار در ایران». چگونه قدم برداشتن در این راه را هم می‌دانستند: «آرام و تدریجی».
شامگاه پنج‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۱ هابرماس، فیلسوف آلمانی و نظریه‌پرداز مشهور نافرمانی مدنی وقتی در منزل کدیور در محله‌ی قیطریه‌ی تهران میهمان رهبران اصلاحات بود به عنوان نخستین سوال از خاتمی، سعید حجاریان، محمد مجتهد شبستری، علیرضا بهشتی، عطاءالله مهاجرانی و... بی‌مقدمه گفت: «برای استقرار سکولاریسم، اصلاح‌طلبان تا کجا پیش می‌روند؟». پاسخ همه یکسان بود: «به‌عنوان اصلاح‌طلب برای حاکم کردن سکولاریسم در ایران قدم‌به‌قدم پیش می‌رویم».2
هابرماس اما از کندی اصلاح‌طلبان و هدر رفتن سرمایه‌ی اجتماعی آن‌ها در ایران اظهار ناخرسندی کرد و اصلاح‌طلبان تندرو را واداشت تا با شتاب بیشتری گوش به فرمان استراتژیست‌های غربی بنشینند.  ریچارد رورتی، فیلسوف آمریکایی مهمان بعدی اصلاح‌طلبان شد. تز او گذار از رویکردهای فلسفی و تئوریک به رویکردهای سیاسی و عملی بود. لیبرالیسم عریان، آشتی با اسلام سرمایه‌داری و توجه به سرمایه‌دار جایگزین دموکراسی‌خواهی و اصلاح دینی شد. این تز با ورود به فتنه‌ی 88 شکل عملی و عملیاتی یافت و از این مقطع به بعد است که شاهد به حاشیه رفتن تئوریسین‌های موج قبلی (اصطلاحا روشن‌فکران دینی) و امثال سروش، کدیور و... در سپهر سیاسی اصلاحات هستیم. دعواهای زرگری اصلاح‌طلبان در نشریه‌ی «مهرنامه» و عناصر رسانه‌ای حزب کارگزاران بر سر روشن‌فکری دینی یا لیبرالیسم، دعوا بر سر همین استراتژی‌های وارداتی است؛ یکی از شبهه‌افکنی در اصل دین تحت عنوان اصلاح دینی دفاع می‌کند و دیگری به دین سنتی و شخصی و یکشنبه‌ای قائل است و سپهر سیاسی را کاملا سکولار طلب می‌کند. این دعواها زرگری است چون خودشان هم می‌دانند پروتستانتیسم «پیش‌استراتژی» بوده و هست و برای ایجاد سرمایه‌ی اجتماعی سکولار، اسلام‌زدایی از جامعه‌ی ایرانی قدم اولیه است و ترویج سبک زندگی سکولار و غیراسلامی از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای پشتیبان اصلاح‌طلبی در ایران گام بعدی است؛ موضوعی که با ضعف رسانه‌های انقلابی تا حدودی بر اقشار متوسط شهرهای بزرگ تاثیرگذار بوده و حتی رفتار رأی دهی آن‌ها را در انتخابات نیز کانالیزه کرده است.
دعوای زرگری اعتدال و اصلاح هم دیگر دوقطبی سرگرم کننده‌ی جریان لیبرال در همین راستاست. اعتدال با ترجمه‌ی واژه‌ی لاتین «لیبرال» و به‌عنوان نسخه‌ای ایرانیزه از لیبرالیسم، پوششی برای روی کارآمدن چهره‌های جدید است چراکه غربی‌ها مایل به تغییر مهره‌ها و چهره‌ها و جلوگیری از تکراری شدن المان‌ها، چهره‌ها، و گفته‌ها هستند.
رویکرد «لیبرالیسم عریان» آخرین نسخه‌پیچی استراتژیست‌های غربی برای جریان اصلاحات بوده است. این رویکرد اما صرفا در عرصه‌ی اندیشه و فکر باقی نمانده است، از انتخابات خرداد 92 بدین سو مغز متفکر جریان اصلاحات که در خارج از مرزهاست و حتی یک ایرانی در آن حضور ندارد نسخه‌ی اذناب داخلی خود را در این پرچمداری علنی پیچیده است. شواهد زیادی وجود دارد که اصلاحات زمان تغییر کامل سیستم جمهوری اسلامی را نزدیک می‌بیند. گفته‌های غیرتصادفی فائزه هاشمی که از قضا اغلب استراتژی‌های مخفی این جریان را زودتر از بقیه برملا می‌کند، یکی از این شواهد است؛ وقتی به صراحت از ضرورت کنار گذاشتن حکومت اسلامی و ایجاد یک حکومت سکولار دفاع می‌کند و این موضع‌گیری با سکوت یا تایید قاطبه‌ی چهره‌های اصلاح‌طلب مواجه می‌شود.  بی‌تردید مهم‌ترین موانع بر سر راه ایجاد حکومت سکولار، رهبر انقلاب و نهادهای حاکمیتی (خصوصا سپاه پاسداران و صداوسیما) و البته پایگاه اجتماعی قدرتمند نظام است. تضعیف هرچه بیشتر سپاه پاسداران از طریق اهرم‌های مالی و از جمله تعهد ننگین FATF یکی از گام‌های تضعیف وضرب‌گیری از سپاه است. این‌جاست که باید چنین نتیجه‌گیری کرد: شاخه‌ی افراطی اصلاح‌طلبان در حال اجرای قطعات مختلف پازل براندازی هستند.
ساده‌لوحانه است که هدف جریان لیبرال را صرفا پیروزی در انتخابات و کسب کرسی‌های مختلف نظام بدانیم. هدف تنها و تنها تغییر نظام جمهوری اسلامی به نظامی سکولار است که جزء به جزء آن و حتی قانون اساسی آن را هم نوشته‌اند.  گرچه نسخه‌ی اصلاح‌طلبی تاریخ گذشته اجرا شده در ایران بسان دستمال مصرف شده‌ای در دستان تئوریسین‌های غربی منقضی و در زباله‌دان رها شده است اما مغزهای منجمد دست‌اندرکاران اصلاح‌طلبی دل کندن از این جامه‌ی بی‌قواره و از مد افتاده را برنمی‌تابد. اصلاحات مُرد، لیبرالیسم وسکولاریسم محض عنوان اصلی اصلاحات است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code