پرونده

سالك سیاسی

نویسنده:
عرفای نامی اسلامی و ایرانی علاوه بر عرفان، مطالب متنوع دیگری را نیز در آثار خود مطرح کرده‌اند ولی درخشش مسائل عرفانی، سایر مسائل را تحت‌الشعاع قرار داده و در لابه‌لای مسائل دیگر معنوی مجهول مانده است...
یکی از مهم‌ترین مباحثی که در حوزه‌ی اندیشه خصوصا در مباحث سیاسی مطرح است بحث رابطه‌ی عرفان و سیاست است. این بحث طرفداران و مخالفان زیادی دارد. یکی از دلایل اصلی موافقان در پاسخ به منتقدان، ظهور عرفایی است که وارد عرصه‌ی سیاست شده‌اند که برجسته‌ترین آن‌ها حضرت امام خمینی(ره) است و با انقلابی عظیم توانست اسلام را در قرن بیستم احیا و فرهنگ و تمدن اسلامی را که با غلبه‌ی لیبرالیسم و گسترش سکولاریسم در حال به حاشیه راندن دین و اسلام بود دوباره زنده کند. البته این‌که امام خمینی(ره) با توجه به کدام بُعد از ابعاد شخصیتی و علمی توانست انقلاب اسلامی را طرح‌ریزی و رهبری کند هم مورد بحث و نظر کارشناسان مختلف است. برخی انقلاب اسلامی را محصول حکمت متعالیه و برخی آن را تحت تاثیر فقه جواهری و شیخ انصاری می‌دانند و در این بین دیدگاه‌های به شدت متعارضی دیده می‌شود. در گفت‌وگوی پیش رو با دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان اسلامی و از استادان فلسفه‌ی تطبیقی که سابقه‌ی تحصیل، تدریس و تحقیق در خارج از کشور را دارد به بررسی رابطه‌ی عرفان و سیاست و اندیشه‌ی عرفانی و سیاسی امام خمینی(ره) پرداختیم که متن آن پیش روی شماست.
  •  چه دیدگاه‌هایی در مورد مخالفت ذاتی، مبنایی و روشی دو علم عرفان و سیاست وجود دارد؟
هنگامی که درباره‌ی رابطه‌ی عرفان و سیاست بحث می‌کنیم چندان ناظر به علم عرفان و علم سیاست نیستیم بلکه این بحث بیشتر در مورد عرفان و سیاست به عنوان دو جریان اجتماعی یا دو نوع تفکر مطرح است. پرسش درباره‌ی سازگاری یا ناسازگاری این‌ها از این‌جا بر‌می‌خیزد که سیاست به معنای تدبیر امور جامعه است و بنابراین هویتش وابسته به فعالیت اجتماعی است یعنی بدون جامعه و فعالیت‌های اجتماعی سیاست معنایی نخواهد داشت اما عرفان، سلوک باطنی و درونی است و لازمه‌اش ارتباط با جامعه نیست. حتی اگر کسی تنها در بیابانی و جزیره‌ای هم زندگی کند می‌تواند عارف باشد به این معنا که می‌تواند تهذیب نفس و سیر و سلوک کند و به خدا نزدیک شود ولی سیاست در آن‌جا اصلا کاربرد ندارد. سیاست و عرفان در دو حوزه هستند اما این‌ را که ارتباط دارند یا نه می‌توان بحث کرد. ما می‌توانیم عرفان را بدون سیاست داشته باشیم چنان که عارف در جایی باشد که جامعه‌ای نیست یا جامعه‌ای هست ولی زمینه برای فعالیت سیاسی عارف وجود ندارد مثلا زندانی است. در این وضعیت او می‌تواند عارف باشد در حالی‌که سیاست برای او مطرح نیست...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code