باشگاه نويسندگان

شورش کامران بر مرتضی؟

نویسنده: محمدرضا حبیبی / پژوهشگر فلسفه هنر
بهار هرسال که مصادف با شهادت سیدمرتضی آوینی است، بهانه‌ای است تا سلوک رفتاری، فکری و عملی وی در ساحات فردی و جمعی مورد نقد و بررسی قرار گیرد اما متاسفانه پاسخ این تمنا، همایش‌های تکراری‌ای بوده که مبدل به مسلخی برای ذبح اندیشه‌های آن شهید و عرصه‌ای برای تجلیل‌های تکراری و حرف‌های تکراری‌تر شده که همچنان عنصر تحلیل در آن مفقود است...
بهار هرسال که  مصادف با شهادت سیدمرتضی آوینی است، بهانه‌ای است تا  سلوک رفتاری، فکری و عملی وی در ساحات فردی و جمعی مورد نقد و بررسی قرار گیرد اما متاسفانه پاسخ این تمنا، همایش‌های تکراری‌ای بوده که مبدل به مسلخی برای ذبح اندیشه‌های آن شهید و عرصه‌ای برای تجلیل‌های تکراری و حرف‌های تکراری‌تر شده که همچنان  عنصر تحلیل در آن مفقود است. شاید همین  تکرارگونگی،  این همایش‌ها را در معرض برچسب  «کلیشه» ‌ای بودن قرار داده و باعث شده تا در روزگاری که نقش نو و جدید بودن، یک امتیاز و ارزش عرفی محسوب می‌شود و صحبت از لزوم بازخوانی افکار و آراء آوینی، برای برخی معادل کاری بی‌اهمیت و بی‌فایده تلقی می‌شود، برخی در تکاپوی روایتی نو و معرفی وجوه ناپیدای آوینی و البته مغایر با تلقیات رایج بیفتندکه البته در جای خود لازم اما  نیازمند دقتی مضاعف است. از طرفی ترس از برچسب تکراری و کلیشه ای بودن نمی‌تواند دلیلی بر ترک ضرورت این بازخوانی واقع گردد و به نظر می‌رسد خود این برچسب کلیشه‌ای بودن نیز اگر به مستمسکی برای نفی هرگونه ضرورت بازنگری و به مانعی در راه آن تبدیل شود، نقیضی بر خود بوده و خود مصداق کلیشه محسوب خواهد شد. دراین چهارچوب، مستند انحصار ورثه تلاشی است درخور توجه که هرچند قصد دارد با کلیشه‌زدایی از آوینی و فاصله گرفتن از روایت‌های رسمی، نسبت به بیان زوایای پنهان و متفاوت از حیات آوینی بپردازد اما این کلیشه‌زدایی که ممکن است با  نقاب موجهی چون انحصارزدایی و شناساندن بهتر و جامع‌تر آوینی همراه باشد اگر خود به مانعی بر سر راه نقد اثر تبدیل و هرگونه نقدی را با برچسب‌هایی چون همسو با روایت رسمی براند، خود دچار انحصارطلبی مضاعف خواهد شد. انحصار ورثه را  شاید بتوان ملهم از پرسش‌هایی نظیر «کدام مرتضی؟»، «کدام آوینی؟» و «کامران یا مرتضی؟» دانست که چند سالی است  در عرصه‌ی رسانه‌ها به شکلی پررنگ مطرح می‌گردد. پرسشی که پاسخ به آن هر چند در جای خود بسیار لازم و مهم است اما مهمتر از این پرسش و پاسخ آن، سوال از زمینه‌‌‌های طرح چنین سوال‌هایی است که این مستند نیز تحت تاثیرآن قرار دارد؛ چه‌اینکه هر پرسشی فرزند زمان خود و آینه‌ای از پارادایمی عقلانی است که آن پرسش از دل آن بیرون آمده و درصورت فهم آن می‌توان به فهم دقیق‌تری از اهداف و‌ انگیزه‌های آن سوالات و زمینه‌های اجتماعی آن از یک سو و قرابت‌ها، خاستگاه‌ها و پیوندهای مشترک نظری آن سوالات و این دست آثار از سوی دیگر رسید. از این حیث انحصار ورثه از دو جهت قابل بررسی است از جهت فرم و محتوای اثر و از جهت دیگر، واکاوی نسبت مستند مزبور با زمینه‌های اجتماعی، عقلانی، سیاسی و فرهنگی آن پرسش‌هاست که طبعا امکان پرداختن به تمامی‌شان در این مقال نمی‌گنجد.  از این منظر هرچند انحصار ورثه بنا به اظهار کارگردانش در مصاحبه با مجله‌ی مهرنامه صرفا «راوی تغییر» است نه بیشتر(1) اما سوال این است که آیا می‌توان گفت این روایت تغییر که با دو فاکتور بیان زوایای پنهان از دوره‌ی اول زندگی سید شهیدان اهل قلم و ارائه‌ی برخی اطلاعات دست اول و نیز عدم قضاوت و سوگیری توانسته خود را متمایز از روایت رایج معرفی کند، واجد یک ارزش ذاتی است که لزوما به شناخت حقیقی مخاطب منجر خواهد شد؟ به عبارت دیگر آیا می‌توان انتظار داشت مخاطب در مواجهه با این اثر، به شناخت حاق و حقیقت سلوک نظری و عملی آوینی نائل گردد یا این‌که صرفا با پدیده‌ی تورم اطلاعات مواجه می‌شود که نه‌تنها هیچ معبری برای شناخت حقیقت بر وی نمی‌گشاید  بلکه ممکن است  به دلیل برخورد با برخی اطلاعات جدید، این تازگی را بدل از حقیقت بگیرد...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code