یادداشت

مومنم به دین محمد (ص)

نویسنده: جعفر حسن‌خانی
در پس رخدادهایی چون ظهور جنبش دین‌پیرایی، جنگ‌های سی‌ساله، رنساس انقلاب صنعتی، انقلاب‌های فرانسه، آمریکا و روسیه در غرب عصری آغاز شد كه در جوهر خود عقلانیت خودبنیاد را جایگزین هرآن چیزی كرد كه رفتار و سازماندهی فردی و اجتماعی را به خارج از انسان ارجاع می‌داد...
در پس رخدادهایی چون ظهور جنبش دین‌پیرایی، جنگ‌های سی‌ساله، رنساس انقلاب صنعتی، انقلاب‌های فرانسه، آمریکا و روسیه در غرب عصری آغاز شد كه در جوهر خود عقلانیت خودبنیاد را جایگزین هرآن چیزی كرد كه رفتار و سازماندهی فردی و اجتماعی را به خارج از انسان ارجاع می‌داد. در ادامه‌ی این رخداد دورانی آغاز شد كه انسان خود را شارع خواند و شریعت انسانی جایگزین هر مرجع قانون‌گذاری دیگری از جمله شرع الهی شد. در این دوران افرادی مدعی پیامبری عصر مدرن شدند و وعده‌ی تحقق بهشت روی زمین را دادند اما آنچه اتفاق افتاد این بود كه ره‌یافتگان به دین اینان در میان خود دو جنگ بسیار بزرگ را سامان دادند و فجایع عظیم بشری که هیچ سابقه‌ای برای آن در تاریخ وجود نداشت آفریدند؛ فجایعی كه پس از این دو جنگ كه جهانی خواندندش پایان نیافت و ادامه‌ی دوچندان برای بشریت پیدا كرد كه هنوز هم در جریان است. رسولان این فجایع، روزگاری غارت را به نام استعمار و آبادانی جوامع توجیه كردند و در روزگار معاصر نام مدرنیزاسیون (نوسازی) و توسعه بر آن نهاده‌اند. با نگاهی پانوراما می‌توان این این مدعا را تایید کرد که كارنامه‌ی دولت‌های مدرن در سیر تكوین خود طی ۴۰۰ سال گذشته جای دفاع ندارد. رسولان دنیای مدرن در رسالت خود شكست خورده‌اند. جامعه‌ای را سامان داده‌اند كه اگر در جایگاه استعلایی كه خود بر آن تاكید می‌كنند قرار گیرند نیز نمی‌توانند توصیه به ایمان به آن كنند. کفر بر این کفر رفتاری لاجرم است.
كافرم به دین پیامبران دنیای مدرن از آن‌جا كه برنارد ماندیول در تبیین اخلاق مدرن در كتاب «افسانه‌ی زنبوران» می‌گوید: «سیئات فردی، حسنات جمعی است» و آن‌جا كه می‌گوید اگرچه حرص در نگاه فردی رذیلت است اما در نگاه اجتماعی حُسن است چراكه مولد تولید و دینامیسم دنیای مدرن است.
كافرم به دین پیام‌آوران مدرنیته از آن‌جا كه در كتاب «لاكان و امر سیاسی» از لاكان نقل می‌شود: «فانتزی‌های دنیای مدرن اگرچه از اساس دچار فقدان‌اند اما همین فانتزی‌ها، پویایی جامعه‌ی مدرن را موجب می‌شوند و زندگی مدرن را به جریان می‌اندازند. فانتزی‌های دچار فقدان، دنیای مدرن را به پیش می‌برند».
كافرم به دین روشن‌فكران عصر مدرن از آن‌جا كه ژان ژاك روسو برای تربیت كودكان رمان «امیل» را به نگارش درمی‌آورد در شرایطی كه خود به تربیت و پرورش هیچ‌یك از پنج فرزند خود نپرداخت و مسئولیت هیچ کدامشان را برعهده نگرفت و به محض آن‌كه متولد شدند آن‌ها را به پرورشگاه كودكان سرراهی سپرد.
كافرم رسولان عصر نو را به دین فیلسوف خیابانی، ژان‌پل سارتر كه چون دیگر روشن‌فكران عصر مدرن بر برج عاج تفكرات خود سودای تجویز معرفت و الگوی زیست بهتر برای ابنای بشر را داشت اما وقتی كه احوال خویش را به نگارش درمی‌آورد «تهوع» به بار آورد. به اعتراف خودش تهوع و ناخوشایندی از خویشتن عادت روزانه‌ی كسی شد كه او و همسلكانش در مدعای پیامبری عصر نو بودند. سارتر که خود را در جرگه‌ی رسولان عصر نو می‌دانست در پایان عمر بر آن چه شک کرده بود شک کرد و بر ناباوری بر خداناباوری اعتراف کرد.
كافرم به دین پساساختارگرایانی كه در انقیاد ساختارشكنی بودند از آن‌جا كه ساختارشكنی فوكو به دگرباشی ختم و در پی آن به بیماری ایدز مبتلا می‌شود و جان خود را در مسیر ساختار‌شكنی‌اش از دست می‌دهد.
كافرم به دین پیامبرانی كه خوانش احوالات شخصی ایشان نه‌تنها شكوهمند نیست بلكه در بیشتر اوقات عرق شرم بر پیشانی فطرت انسانی می‌نشاند.
در برابر این رسولان عصر مدرن كه وعده‌ی بهشت زمینی را داده‌اند و در رسیدن به اهدافشان حتی در حوزه‌ی شخصی ناكام مانده‌اند، مومنم به دین محمد(ص) كه وعده‌ی این‌جهانی و آن‌جهانی سعادت را داد و گفتار و رفتارش باهم تناسبی وزین داشت. نمی‌گفت، مگر آن‌كه خود عامل به آن بود.
 مومنم به دین محمد(ص)؛ او که در زندگی شخصی‌اش هیچ نقطه‌ی سیاسی دیده نمی‌شود. امین بود، راستگو. توانمند بود، منصف. مقتدر بود، دلسوز. دقیق بود اما بخشنده. ساده‌زیست بود و دارای مناعت طبع. متصف به همه‌ی آن صفاتی بود که بشریت در فطرت خود آن‌ها را پاس می‌داشت.
مومنم به دین محمد(ص) از آن‌جا كه با سیئات چه در حوزه‌ی فردی و چه در حوزه‌ی جمعی مخالف بود. او مبارزه كرد تا تمدنی كه بر شانه‌های رذایل اخلاقی استوار است شكل نگیرد. او بنای تمدن خود را بر شانه‌ی حسنات انسانی برپا داشت. مومنم به دین محمد(ص) که فطرت انسانی را پاس داشت و خلقیات حیوانی را مبنای جامعه‌سازی و تمدن‌زایی قرار نداد.
مومنم به دین محمد(ص) که دگرخواهی را جایگزین خودخواهی کرد و به جای آن‌که فرد را محور جامعه‌سازی قرار دهد، خانواده را سنگ بنای جامعه قرار داد و همه‌ی شئون اجتماعی را بر حول ثبات و قوام آن سامان بخشید. خانواده، این دگرخواهی مسئولانه چقدر شکوهمندانه‌تر از فردگرایی است که مدرنیته بر آن تاکید می‌کند. فردگرایی، این خودخواهی بوالهوسانه وقتی معیار جامعه‌سازی قرار گیرد کشته شدن میلیون‌ها آدم چه اهمیتی می‌یابد؟
محمد(ص) برانگیخته شد تا بشر در جست‌وجوی «فانتزی‌های دچار فقدان» زندگی خود را به حرمان نكشد. او دینامیسم جامعه را مبتنی بر رذایل انسانی شکل نداد و برانگیخته شد تا بشر با رذایلش زندگی‌اش را سامان ندهد. برانگیخته شد تا ابنای بشر در میان چرخ‌دنده‌های روابط سرمایه‌داری دچار «شی‌ءشدگی» نشود.
سلام خدا و همه‌ی آفرینش بر تو باد ای محمد(ص). أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله.

جعفر حسن‌خانی / ســـردبیرخردنامه



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code